مینویسم واسه اونی که باید باشه ونیست،

واسه اونی که میخوام باشه ونیست،

واسه اونی که وقت تنهاییام یاد اونه که از مرگ نجاتم میده،

واسه اونی که اگه یروز بره مرگ لحظه هامه،

واسه اونی که لحظه لحظه داره فراموشم میکنه،

زمان میگذره واون بیشتر منو از یاد میبره،

میترسم از اون روزی که بگه دیگه تورو نمیخوام،بره وتنهام بذاره،

واسه اونی که یک لحظه نبودنش برام مرگه،

کاش بدونه؛

کاش بدونه که بدون اون هرگزنمیتونم حتی یه لحظه زنده بمونم،

دارم از درد دوریش میمیرم...