آه از این دوری بین من و تو ، چیزی جز سکوت بر من حکم فرما نیست و تنها تویی که با گل وجودت می توانی این سکوتی که بر من حکم فرماست بشکنی .آه از اون جادوی مست ، آه از آن نگاه ، که مرا مست تو کرد .

نمی دانی چه عهدی با اون چشمان قشنگت بستم . پیمانی که من و دل با پیاله’ شراب و با چشمان اشکبارم در سکوت تنهاییم با تو بستم ؛ ماه نظاره گر این بازی عشق من تو بود ، گل مریم از این بازی می ترسید ، من با دستانی که با تو عهد و پیمان عشقت را بسته بودم پیاله’ شراب را گرفتم و با اون چشمان گریانم پیمان تو را در پیش خاک بوسیدم و رفتم .

از تو خواهم گفت با گل مریم که به لاله های دشت جنون ، پیغام من را به نسیم سحر گاهی بگوید که به تو برساند که چقدر تو را دوست دارم ای ... من ، از تو خواهم گفت که چه نجیبانه راه میروی ای ... من .

از آفتابی خانه’ من تا مهتابی خانه’ تو یک دست بیشتر فاصله نیست دستت را دراز کن تا آفتابی ، مهتابی شود .

به یاد داشته باش که تو را همچون رازقی ، همچون گل مریم دوست دارم و مثل نفس با منی ، ای نزدیک دور از من .

(تو را دوست دارم)